جمعه، مهر ۱۲، ۱۳۹۲

تخریب

برای خراب کردن هر چیزی کافیه چشمات و ببندی
ببندی به همه ی اتفاقاتی که افتاده
به همه زیبایی و خوبی هایی که داشته
بعدش می تونی خیلی راحت خرابش کنی
گند بزنی به هر چی بوده و خواهد بود
می تونی به روی خودت نیاری که همچین آدمی اصلا بوده توی زندگیت
اصلا بهش ابراز علاقه کردی
اصلا همه چیز زندگیت و باهاش شریک بودی


ممنون که داری این کارا رو می کنی :-|

می ترسم 

دوشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۹۲

دو هفته

دو هفته گذشت
انقدر طولانی بود این دوهفته که باورم نمی شد تموم بشه
هرچند انتظار و فکر بیهوده و امید واهی ای داشتم
که با تموم شدن این دوهفته
ممکنه باری از غمی که دارم کم شده باشه
و یا تو اندکی فقط اندکی دلتنگ من شده باشی

حالا هم که بلاک شدم
واقعا هیچ فکری نمی تونم بکنم
تنها چیزی می دونم این چند وقت
اینه که دلم تنگه
و می خوام بمونم منتظر
تا شاید که برگردی

چهارشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۹۲

انصاف

بعضی از ساعت های روز
نمی دونم چه کار می کنی که دلم شور می زنه
انقدر که نمی تونم یه جا بند بشینم
هر چه قدر هم که سرم و مشغول کنم با کار 

چه کردی با من
چه کردی با زندگی مون
چه کردی 

انصاف نبود

سه‌شنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۹۲

این روزها ... این شب ها

این روزها 

این روز ها سالروز 5 سال پیشه
پنج سال پیش 7 صبح وقتی تلفن خونه زنگ خورد فهمیدم که باید خودم تلفن رو بردارم
کس دیگه ای نمی تونست تو اون لحظه خبری که نباید رو بشنوه

پدرم رفت
و 5 سال گذشت
و هیچ چیز کمرنگ نشد
هنوز هم هر لحظه ی بیمارستان
هر لحظه ی دردناکی که گذشت زنده جلوی چشمامونه
و فقط با مشغولیت کاری و ... سعی می کنیم فراموش کنیم
سعی بیهوده

جاش خوبه اما 
مطمئنم
و کاش پیشش بودم
:(


----
این شب ها

یک هفته شد
سرم و با نمایشگاه و کار گرم کردم
دیگه ساعت 11 شب میرم خونه
اما تو این شب ها
شب های بی خوابی 
هنوز نمی دونم چه کنم


شنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۹۲

بیدارم نکن

هیچوقت اینهمه
از خوابی که می‌بینم
خوشبخت نبوده‌ام
بیدارم نکن
زخم دلم از نبودنت
سر باز می‌کند
نارنجی!
بگذار در این رویا نفس بکشم
بگذار در این رنگ‌ها بال بزنم
بیدارم نکن

عباس معروفی 


کاش من خوابم می برد :-(