Thursday، May 28، 2009





Saturday، January 03، 2009

کل الیوم عاشورا کل الارض کربلا

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
اين صبح تيره باز دميد از كجا كزو
كار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گويا طلوع مي كند از مغرب آفتاب
كاشوب در تمامي ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عالم كه نامش محرم است
در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
جن وملك بر آدميان نوحه مي كنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين
پرورده ي كنار رسول خدا حسين است

Thursday، November 20، 2008

دویست و شصت

امروز مثل هر روز نبود
مثل هر سال نبود ...
دیگه هم مثل قبل نمیشه ....
آخهه یه زمانی تولدم بود بابام میومد و صورتم و تودستاش می گرفت و پیشونیمو می بوسید
هنوز گرمای دستش، نوازش صورتش که همیشه روی صورتمون می گذاشت رو حس می کنم ..
هنوز باور نکردم ...
الان می ترسم
بابام خیلی ماه بود و خیلی قبولم داشت ... اما الان چی ؟ الان کهخ از اون بالا بالاها داره همه اعمالم و می بینه ... ای خدا
کی امسال بهم تبریک میگه ؟ کی هست که وقتی نفس می کشید قوت قلب بود و حضورش برکت ...

امروز تولدم بود
اما ...

خدایا ...
رحم الله من قرا فاتحه مع الصلوات

Sunday، November 02، 2008

خدمت تمام شد ....


بالاخره خدمت تمام شد
1 سال و 6 ماه از عمر تلف شد و و خسارتی زد که مدتی طول خواهد کشید تا التیام پیدا کنه
اما گذشت
و البته مردم زیادی رو شناختم
هم روحیه مردم ، هم طرز تفکر ، هم زندگیشون ...

Saturday، October 25، 2008

چهل روز گذشت

هنوز برام باورش سخته
هنوزم وقتی که عصرها صدای کلید توی در میپیچه فکر می کنم که بابا برگشته
هنوزم وقتی از شاهرود و پادگان برمیگردم خونه و وقتب بابا رو نمی بینم فکر می کنم الانه که برگرده
هنوزم
.
.
.
دلم تنگه
خیلی تنگ...




پی نوشت :
از همه کسانی که توی این مدت با همدردی ها و حضور و تلفن و اس ام اس و کامنت و ... بهم لطف کردند تشکر می کنم
امید وارم همیشه سلامت بمونند و سایه پدر و مادر بالا سرشون باشه
و شرمنده که نتونستم یا یادم رفته ازشون رسما تشکر کنم
التماس دعا
رحم الله من قرأ فاتحه مع صلوات

Tuesday، September 16، 2008

بابا


Saturday، August 30، 2008

التماس دعا




امن یجیب المضطر اذا دعاه فیکشف السوء


امن یجیب المضطر اذا دعاه فیکشف السوء


امن یجیب المضطر اذا دعاه فیکشف السوء


امن یجیب المضطر اذا دعاه فیکشف السوء


امن یجیب المضطر اذا دعاه فیکشف السوء


Tuesday، July 22، 2008

دویست و پنجاه و پنج

چرا مرغ از خيابان رد شد؟


ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .
مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخي اجتناب‌ناپذير بود .
رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟
شاگرد تنبل : والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه ...
نيچه : چرا که نه؟
فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد. آيا در بچگي شصت خود را ميمکيديد؟
داروين : طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .
همينگوي : براي مردن. در زير باران .
اينشتين : رابطهء مرغ و خيابان نسبي است .
سيمون دوبوار : مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست . رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد .
پاپ اعظم : بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟
صادق هدايت : از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر .
خوانندهء آهنگهاي آبدوغ‌خياري : چرا رفتي مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم ...
شيرين عبادي : نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراري نميدهد .
روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها .
حافظ: عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .
بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم .
فردوسي : بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .
ناصرالدين‌شاه: يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد .
سهراب سپهري : مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم .
طرفدار داستانهاي علمي - تخيلي : اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستي را ? متر و ?? سانتيمتر به عقب راند .
اريش فون دنيکن : مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟
جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .
سعدي: و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم .
احمد شاملو : و من مرغ را، در گوشه‌هاي ذهن خويش، ميجويم. من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان. و من، تهي هستم، از گلايه‌هاي دردمند سرخ .
رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟
لات محل : به گور پدرش ميخنده! هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آي نفس‌کش
بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني .
پدرخوانده : جاي دوري نميتواند برود .
فروغ فرخزاد : از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .
ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند .
پاريس هيلتون : خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده .
هيتلر : اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد
احمدي‌نژاد : خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است. ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد. موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد .
فوتباليست: آفسايد بود آقا! ما هر چي به اين داور گفتيم بي‌انصاف قبول نکرد
کودک : که به اون طرف خيابون برسه .

Tuesday، June 24، 2008

دویست و پنجاه و چهار



روز مادر مبارک

Friday، June 13، 2008

دویست و پنجاه و سه

بیا
بیا

بیا


بیا
بیا

میام ؟

میای ...

آمد

یا اسب آمد
نه
اون که الاغه

الاغ تا بن دندان مسلح


نیا

نیا نیا

می آییم
با هاله نور می آییم

خفه شدیم از آمدنت ... آمدنت بهر چه بود


بیا ...

دسته گل محمدی ... خوش اومدی ؟؟!!

جاده فریاد می زنه .... بیـــــــــــــــــــــــا