پست‌ها

بهشت زهرا

رفتیم تهران بعد نزدیک دوسال رفتم پیش بابا دلم خیلی تنگ شده بود رفتم و گریه کردم، آروم شدم خوب بود فقط داشتم گم می کردم! داشت یادم میرفت بابا رو کجا جا گذاشتیم 😓 روز خوبی بود

تحمیل

آرشام ارشیا شایان  و... این ها فقط اسم هایی است که به خاطر خودخواهی و تحمیل حتی تا الان نگفته بود بهم مجبورش کردم بیاد کرمان مجبور کردم بچه دار شیم و اسمش رو رضا بزاریم لعنت به من

گریه کردم

یه دل سیر گریه کردم دختر یکی از همکاران نقاسی از عکس رضا کشیده برامون از روی محبت بازش کردم گوش راست و نداشت اوار غمش رو من و مریم ریخت من هم که آمادگیش و داشتم گریه کردم گریه کردیم گریه کردیم

خوابم میاد

انرژی‌ای که خوب نشون دادن و خوش اخلاق بودن ازم می‌گیره خیلی زیادتر از اونیه که فکرش و می‌کردم حالم بده انقدر بد که انرژی ندارم می‌خوام که به خودم بقبولونم که همه‌ی آدم‌ها همین اند شاید حتی خودم تا منفعتی داری دورتند وقتی نداری نیستند و من بی‌مصرفم یک مجری ساده و بی‌اثر که کسی دوستش نداره خاک بر سرم که محتاج دوست داشته شدنم خاک

توقع

نمی‌دونم شاید آدم متوقعی‌ام، شاید من رفتارم بدتر بوده از بقیه، شاید اشتباه فکر می‌کنم! شاید اگر موقعیت معکوس بود من‌ هم همین‌طور رفتار می‌کردم اما توقعی که از دوست و آشنای ۲۵ ساله، ۱۵ ساله و .. داشتم این بود در پریشان‌حالی باهات حرف بزنه، پیگیرت باشه، سعی کنه حالت رو خوب کنه اما برخی رفتارشون حتی احوال پرسی هم نداره! بیشتر انکاره وجود حال بده اگر براشون دوست بودم، دوستی که ارزش‌مند بود، فکر می‌کنم جور دیگه بود رفتارها اینه که می‌گم دوست هیچ کس نیستم! 

دختر

دیروز پرستار رضا، با بستن دو تا کش به موهاش عزیز دلم رو شبیه یه دختر کرده بود، رضای قشنگم رضای جانم  الحق بهش هم میومد این مسئله ذهن من و درگیر کرد وقتی رضا به دنیا اومد، وقتی ما با این حجم از اندوه و ناامیدی مواجه شدیم، وقتی همه‌ی زندگی و فکرمون شده آینده‌ی رضا چند اتفاق افتاده اینکه ما امادگی داشتن بچه‌ی دیگه‌ای نداریم اینکه رضا به خاطر ما تا اخر عمر تنهاست اینکه ما آخر عمر تنهاییم اینکه از داشتن دختر حتما محرومیم  و ... کاش رضا ما رو ببخشه کاش ببخشه

ندانستن

یه چیزایی رو آدم نباید بدونه یه چیزایی و نباید بشنوه یه چیزایی رو نباید بفهمه اما وقتی فهمید، وقتی شنید، وقتی دونست دیگه برگشت نداره میشه به حس بد بینی، برداشت همیشگی همه ی اتفاقات بر اساس همون دونسته ها! و همون شنیده ها